الشيخ أبو الفتوح الرازي
170
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
و بكذا . « جنّات » ، جمع جنّت بود ، و آن بستانى ( 1 ) باشد كه سايهء درختان او زمين را بپوشد ( 2 ) از آفتاب . و اصل كلمه ، « ستر » بود ، از اين جا سپر فراخ را « جنّة » و « مجنّ » خوانند ، و ديوان را « جنّ » خوانند كه پوشيده باشند از چشم ما ، و ديوانگى را جنون و جنّة خوانند كه عقل را بپوشد ( 3 ) ، و جَنَّ عَلَيْه اللَّيْلُ . . . ( 4 ) ، و اجنّه ، آن باشد كه شب به او در آيد . * ( تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ ) * ، يعنى من تحت اشجارها ، در زير درختانش جويها مىرود ، براى آن كه در اخبار چنين آمد كه : جويهاى بهشت بر روى زمين رود ، و در ( 5 ) شكاف نباشد چون جويهاى دنيا . قولى ديگر آن است كه : به فرمان ايشان رود بر وفق مراد ايشان ، چنان كه گفت : وَهذِه الأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي . . . ( 6 ) ، اى بامري ، اين آبها ( 7 ) به فرمان من مىرود ، حكايت است از فرعون . و « انهار » ، جمع نهر باشد ، و « نهر » و « نهر » دو لغت است . و نهر را اشتقاق از فراخى بود . و روز را براى فراخى ( 8 ) روشنايى نهار خوانند ، و قول شاعر از اين جاست : فانهرت ( 9 ) فتقها در بيتى كه برفت ، اى وسّعت . در اخبار چنين مىآيد كه : جويهاى بهشت بر روى زمين مىرود ، چنان كه متفرّق نمىشود بى حايلى . و چهار جوى : آب ، و مى ، و شير ، و انگبين ، به يك جاى مىرود كه آميخته نشود ( 10 ) . گفتند : صادق - عليه السّلام - مىگفت اين خبر . ملحدى بشنيد ، گفت : عقل اين حديث چگونه پذيرد كه چهار مايع به يك جاى باشند و مختلط نشوند ! صادق گفت : اى بيچاره ! نبينى كه خداى تعالى در يك پوست خايهء مرغ ، دو مايع [ 44 - ر ] جمع كرد به رنگ و طعم و طبع مختلف ، و هيچ دو با هم در ( 11 ) شكاف نباشد چون جويهاى دنيا . قولى ديگر آن است كه : به فرمان ايشان رود بر
--> ( 1 ) . مب : بوستان . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : بپوشاند . ( 3 ) . مب ، مر : بپوشاند . ( 4 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 76 . ( 5 ، 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، وز ، مب ، مر ، ها او . ( 6 ) . سورهء زخرف ( 43 ) آيهء 51 . ( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : انهار . ( 8 ) . آج ، لب ، فق : آن فراخى ، مب : فراخى آن . ( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : و انهرت . ( 10 ) . مر : نشوند .